تبلیغات
سردبیر همه

به نام خدا

سردبیر همه
امروز   به وبلاگ  سردبیر همه  خوش آمدید


¿فقط فکر نکنید این داستان سکسیه
چهارشنبه 22 فروردین 1386

مجبورم شروع کنم به شهر دادن موضوع ولی چون همان طور که قبلا هم گفتم این موضوع توش خیانت هم هست باید خیلی کوتاه ، کوتاه بنویسم بعد ها به سرعت متوجه می شید چرا خیانت وچرا اصلا این طوری.

این موضوع برمیگرده به ۶ ماه قبل توی یه شرکت کار میکنم که توش برای خودم برو بیایی  دارم ومدیر بخشهای زیادی هم هستم.

زن دارم ۵ ساله که ازداوج کردم زنم هم الان حامله شده .این آخری دیگه از همه جالب تره ، اما زیاد عجله نکنید اونهم شوهر داره و یه توله سگ ۲ ساله .

به شوهرش به شدت اختلاف داشت دعوا دادگستری مامور کشی وکتک کاری خورشت هرشبشون بود .

این پایان ماجرا نیست لطفا زود قضاوت نکنید .

حتما ادامه میدم

یه روز تو شرکت داشتم کار میکردم که یکی از بچه ها اومد وگفت خانم ایکس با این که شوهر داره دوست پسر گرفته من زیاد برام هم نبود گفتم خوب به من وکلا اصلا به ما چه ربطی داره از این رو اون هم خودش رو جمع جور کرد ودیگه حرفی نزد ولی این خبر ها کم کم زیاد شد تا اینکه من خودم هم با چشم خودم دیدیم که اون با کسی دوست شده یه روز که میخواستم برم ماشینم رو ببرم کارواش  اتفاقی اون رودیدم که تو ماشین کسی نشسته روز تعطیل بود اول فکر کردم که حتما فامیلی چیزیه ولی حس فضولیم گل کرد دنبالشون راه افتادم با توجه به اینکه شوهرش رو میشناختم واون یاروهم میدونستم که شوهرش نیست خلاصه دنبالشون رفتم به طرف خارج شهر رفتن سمت کرج من رفتم چون ماشین من رو می شناخت زیاد نزدیک نمی شدم ولی خوشبختانه یارو هم تند نمی رفت تا اونها در یک فرعی رفتن تو من هم با کمی مکث وارد شدم ماشین اونها ته خیابون ایشتاد ولی من یوا یواش ادامه دادم با ماشین وارد باغی شدن که من دیگه نمی تونستم وارد بشم . دو زدم گفتم احمق به تو چه اینجا چه کار میکنی اصلا به تو چه ولی مگه حس کارگاه کجت از من دور میشد ماشین رو لب جاده پارک کردم پیاده برگشتم به طرف اون باغ که البته زیاد هم بزرگ نبود واز لای میله های آهنی توش پیدا بود توی اون خونه پرنده پر نمی زد ومعلوم بود که بساط فامیل بازی مهیا نیست ضربان قلب داشت تند تر تندتر میشد ازیه طرف هی به خودم میگفتم به تو از طرفی هم میخواستم بدونم چه خبره .

دل زدم به دریا از یه گوشه دیوار رو گرفتم رفتم تو از لابلای درخت ها رسیدم پشت پنجره اتفاقا اتاق خواب بود البته فقط توش یه تخت بود و کسی تو اتاق نبود همون موقع گقتم کارگاه دیدی تر زدی حالا برو گورو گم کن همین که اومدم برم کسی در اتاق خواب رو باز کرد واومد تو سریع نشتم روزمین ولی خوشبختانه سریع رفت معلوم بود که اومده از تو کم چیزی برداره وبره چو صدای در کمد اومد . داشتم فکر میکردم که چه طور از مخمصه فرار کنم بلند شدم که بزنم به چاک ولی دیدیم در اتاق بازه و اونها روی مبل پشت به اتاق کنار هم نشستن ودارن فیلم سکسی نگاه میکنن طوری بود که تلوزیون مقابل من بود واونها پشت به من درد سر ندم بعد از مدت کوتاهی اونها بله........

ولی من دیگه صبز نکردم اونها که مشغول بودن من از اون جا فرار کردم .فردا تو شرکت فکر کردم بهش بگم بهتر وبهش هشدار بدم که شرایط درستی تو شرکت نداری وکمی نصیحتش کنم برای همین به منشیم گفتم به خانم ایکی بگو تمام نامه های مربوط به کارهای ایکس رو بیاره وقتی اومد تو اتاق سلام کرد و من بدون جواب بهش گفتم بشنی براش توضیح دادم که بچه چی میگن خیلی سریع انکار کرد ومن هم بهش گفتم تو دیروز فلان جا بودی بدون انکه براش شرح بدم که من خودم دیدمش چسبیده بود به صندلی وحرفی نمی زد اون روز بهش گفتم راهی که داری میری اشتباهه وباید مسیر زندگیت رو عوض کنی .

اون روز گذشت ودر هفته های بعد هم از بچ بچ ها خبری نبود ولی اون دیگه هر روز به اتاق من به بهانه های مختلف سر میزد تا من فکر کردم که این داره باین کارها که میکنه میخواد چیزی به من بگه یه روز پنج شنبه تو شرکت همه رفته بودن من تو اتاق داشتم نامه مینوشتم پیراهنم رو در آورده بودم وتقریبا خیلی راحت داشتم کار میکردم چون فکر میکردم کسی نیست در اتاقم هم باز بود که دیدیم اومد تو اتاق بهش گفتم چرا شما رفتی گفت داشتم نامه های ایکی رو برای شنبه آماده میکردم طول کشید لطفا پای این نامه رو امضا کنید بهش گفتم این نامه عجله ای نبود توش گفت شاید من شنبه نباشم بعد به مشکل بخوریم نامه رو امضا کردم دادم بهش داشتم نگاهش میکردم که بره دیدیم وایستاده داره من رو نکاه میکنه گفتم چیزی شده ، گفت شما از کجا فهمیدن که من با کسی تو اون خونه بودم وآیا به کسی هم چیزی گفتین گفتم من به کسی چیزی نگفتم واین موضوع را فراموش کردم شما هم بهتر یا طلاق بگرین یا دست از این کارها بردارین به من گفت من دیگه با اون هیچ رابطه ای ندارم گفتم اون کیه گفت همون که شما میدونین اون از من حدوداد ۲۵ سال بزرگتر بود وفقط گولش رو خورده بود بهش گفتم من الان چه کمکی میتونم به شما بکنم گفت لطفا به حرفهام گوش بدیدن گفتم باشه بشین وحرف بزن .

حدودا ۵ ساعت برام حرف از شوهرش زد تو حرفهاش گفت مهمتین مشکلش اینکه شوهرش کتکش میزنه بد رفتار وهمین طور اون رو از نظر سکسی ارضاع نمیکنه .

من اون رو باز هم نصیحتش کردم ولی اینجا دقیقا اونجایی که من اولین اشتباه رو کردم در حقیقت من هم با زنم هم مشکل سکسی دارم من بشدت سکسی هستم واوان اصالا هیچ میلی نداره من براش دردل کردم نمی دونم چرا ولی این ها روبهش گفتم .

از فرداش شروع شد اون دیگه من رو ول نکرد رفت اومد تلفن زد بهانه آورد که با من تو مسافرت ها خارج کشور باشه ( قبلا هم بود ) وخلاصه من هم شروع کردم تا اینکه یه روز دیگه علنی با حرف زدیم .

نوشته شده در چهارشنبه 22 فروردین 1386 و ساعت 11:04 ق.ظ توسط : آقا بادمجون
ویرایش شده در پنجشنبه 23 فروردین 1386 و ساعت 01:04 ق.ظ


¿کمک
چهارشنبه 22 فروردین 1386

سلام .

خیلی دچار مشکل شدم ، مشکلات رو هم خودم باعث شدم ، زیاده خواهی افراط و حتی خیانت .

در گیر عشق شدم که هرگز فکرش رو نمی کردم درگیرش بشم خیلی ساده به موضوع نگاه کردم بدون این که از عاقبتش خبر داشته باشم ولی رودست هم خوردم اونهم چه رودستی ،  من رو به طرف خودش کشید وبعد از این که مشکلات رفع شد به راحتی کنارم کذاشت .در حال حاضر نیاز دارم از عشق یک زن فرار کنم چرا که داره نابودم میکنه ، باید هر طور شده اون رو به فراموشی بسپرم ولی راهش رو بلد نیستم و با همه ی ادعایی که دارم تماما راه ها به روم بسته شده میخوام ولی همش به گه میخورم وراههایی که استفاده میکنم همه اشتباه از آب درمی آید تر رو خدا یکی به من کمک کنه من فقط الان احتیاج دارم که از این بحران خارج بشم . بعد همه چیز رو تضیح میدم .

نوشته شده در چهارشنبه 22 فروردین 1386 و ساعت 01:04 ق.ظ توسط : آقا بادمجون
ویرایش شده در - و ساعت -